1. آنچه که بنده برداشت نمودم عدم تفاوت عمده میان دیدگاه ایشان با دیدگاه استاد ساجدی است، بلکه عمده تفاوت در لفظ تجدد یا تحول است که به نظر بنده دیدگاه استاد ساجدی نیز دور ازاین وادی نیست چراکه ایشان وصف تجدد را برآمده از تحولات علمی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و ... می دانند .
«وصف جدید ناظر به تحولاتی در کلام است که در پی تحولات فکری، فرهنگی و فلسفی دوران تاریخی خاصی در غرب شکل گرفتهاست و به دورانهای قبل و بعد آن چندان ارتباطی ندارد»
«کلام جدید دانشی جدید و کاملا متمایز از کلام قدیم نیست. وصف جدید مستلزم تغییر ماهیت کلام نیست؛ چرا که هر دو در ناحیه موضوع (آموزههای دینی) و غایت (دفاع از آنها) مشترکند؛ ... اینجا نیز به دلیل تحولات چشمگیر در بخشهایی از جمله مسائل و مبانی، وصف قدیم و جدید به آن داده شدهاست؛ بنابراین، وصف جدید به لحاظ نقطه عطفی است که در تاریخ تحولات دین پژوهی در قرون اخیر حاصل شده و در طول تاریخ بیسابقه یا کم سابقه بودهاست.
همانگونه که پس از تحولات رنسانس و مدرنیزم از انسان مدرن، عصر نو و فلسفه جدید سخن می رود می توان از کلام جدید سخن گفت؛ چرا که معطوف بهاوضاع فکری جدید حاکم بر انسان، عصر حاضر و نگرشهای فلسفی جدید است؛ البته در هر یک از این موارد اشتراکاتی نیز وجود دارد. قید جدید به ما کمک می کند تا به تفاوت شرایط فعلی و سابق توجه تام داشته، به بیان مطالب مناسب آن بیندیشیم.»
2. نکته دیگراینکه گویی آقای فاضل از وصف «جدید» معنای بهتر را گرفته اند :« چه اصراری وجود دارد که کلام اسلامی را به قدیم و جدید تقسیم کنیم و در دامی بیفتیم که قصد دارد متفکران مسلمان را از پیشینه خود جدا کند؟ مگر کلام ما توانایی پاسخ به شبهات را ندارد ؟»
در حالیکه استاد ساجدی در مقاله خود تصریح کرده اند که «البته باید توجه داشت که ”جدید“ بار ارزشی ندارد و هر جدیدی، چه به معنای لغوی یا اصطلاحی، مستلزم بهتر بودن از قدیم نیست.»
3. برفرض که اصطلاح "کلام جدید" مربوط به کلام مسیحی باشد اما آیا ایشان رابطه میان ادیان و فرهنگ ها را نمی پذیرند ؟ در صورت پذیرش چنین رابطه ای آیا کلام جدید مسیحی بر کلام اسلامی تاثیری نخواهد گذاشت ؟ آیا متناسب با کلام جدید مسیحی مانیز نباید کلام جدید اسلامی را مطرح کنیم تاتوانایی پاسخ گویی و دفاع مناسب از دین خود را داشته باشیم . البته این کلام جدید درماهیت همان کلام قدیم است ولی با تحولاتی که دربرخی از اضلاع هندسه معرفتی آن رخ داده است و این به استحکام و قوت کلام قدیم ضربه ای وارد نمی کند.
4. ازسوی دیگر با پذیرش فلسفه دین به عنوان علمی نوین آیا نباید در میان علوم اسلامی علمی متناظر با آن ایجاد گردد. به نظر میرسد بهترین محمل برای مباحث فلسفه دین، کلام جدید میباشد
لیست کل یادداشت های این وبلاگ :